رضا قلى خان ( هدايت )

723

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

مرغان باشد مولوى معنوى كفته هرچه جز عشق است شد ماكول عشق * هر دو عالم دانهء در نول عشق هم او كفته حرص بط آمد كه نوش در زمين * در تر و در خشك مىجويد دفين نوله بر وزن لوله بمعنى كلام است اعم از آنكه كلام خالق باشد يا مخلوق از فرهنك دساتير نقل شده در برهان نيز آورده نون بضم اول مخفّف كنون است كاف آن را حذف كرده‌اند و در اصل اكنون بوده كاهى نونرا حذف كنند و اكون كويند چنان كه كذشته غضايرى رازى كفته بعالم اندر نون مالك الملوك توئى و فرخى كفته مردمان را راه دشوار است نون * اندران دشت از فراوان استخوان و بمعنى تنه درخت كه آن را نرد كويند نيز آمده نوند بر وزن سمند يعنى اسب تندرو و سوار تندرو كه بچاپارى و سرعت به جائى فرستند اسدى طوسى كفته فرسته فرستاد كرز دلير * بدادش نوندى غرابى به زير چو شب بود ليكن چو بشتافتى * بتك روز بكذشته را يافتى حكيم فردوسى كفته نوندى بيامد ز هر سو روان * بآكاه كردن بر پهلوان و نام موضعى بوده كه آتشكدهء برزين در آنجا بوده هم فردوسى كفته به جائى كجا نام آن بد نوند * به دو اندران كاخهاى بلند و در فرهنك جهانكيرى بمعنى سپند آورده چنان كه حكيم سنائى كفته از پى چشم‌زخم خوش صنمى * خويشتن را بسوز همچو نوند و بمعنى آواز بلند نيز كفته و اين شعر فردوسى را شاهد كرده نوندى برافكند پس ديده‌بان * از ان ديده كه تا در پهلوان و در اين معنى تامل است چه مىتواند شد كه ديده‌بان قاصدى فرستاده باشد زيرا كه اكر طول مسافت باشد پيداست كه فرياد ديده‌بان بپهلوان نخواهد رسيد و نوند را نونده نيز كفته‌اند نونياز بفتح نون اوّل و كسر نون دويم بمعنى كسى كه تازه عاشق شده باشد و سالكى كه تازه مريد كسى كردد و وقتى كفته‌ام نونيازم من و بس از تو به بيمم اى عمر * كه تو كوتاهى و من فكر درازى دارم نوى بالضم و ياى مجهول بر وزن معنى و نبى است در برهان بكسر اول آمده و در فرهنك جهانكيرى بكسرتين كفته و بضم اصحّ است اديب صابر كفته بسوره سورهء توريّه و سطر سطر زبور * به آيه آيهء انجيل و حرف حرف نوى نويج بفتح بمعنى عشقه است كه بر درخت بيچد نويد بالضم خبر خوش و خوشى و بفتح نون و كسر واو و ياى معروف يعنى ناليد چه نوان بمعنى جنبان و لرزان و نالان آمده چنان‌كه كذشت لبيبى كفته ز درد دل آن شب بدانسان نويد * كه از ناله‌اش هيچ‌كس نغنويد و بر اين قياس نويدن و نوى يعنى ناله كنى و متحرك و لرزان شوى حكيم سنائى كفته راه دين رو كه راه دين چو روى * همچو شاخ از بر منكبى ننوى مولوى بضّم نون و فتح يا نوحه كردن را كفته كسى كه كان عسل شد چرا ترش باشد * كسى كه مرده ندارد چرا همى نويد نويان بر وزن رويان و نوئين بر وزن موئين از القاب بزركان ترك است و اين لغت فارسى نيست تركى است بلكه مغولى نويم بر وزن قديم بفتح نون و كسر واو بمعنى محض است يعنى خالص اكر كويند بنويم ديدن شناخت مراد آنكه بمحض ديدن شناخت و محض چنان كه مذكور شد بمعنى صرف و خالص آمده نمايش سيزدهم در نون با ها نه بالكسر شهر و نيشابور در اصل نه شاپور بوده يعنى شهر شاپور و همچنين نهاوند نه بمعنى شهر و آوند بمعنى ظرف زيرا كه در آنجا ظروف مىساختند و نام ولايتى نيز بوده از سيستان يكى از شعرا در فتح آنجا و مدح ممدوح خود كفته فرخنده بود بر ملك عادل پيروز * فتح نه و تشريف شه و مقدم نوروز و امر بنهادن هم هست يعنى بنه و بالضم عدديست معروف و بفتح اوّل معروفست كه نى و نيست كويند و در معنى بنه و بكذار حكيم منوچهرى كفته برنه به كف دستم آن جام دو كوشه * جام دكر آور به كف دست دكر نه من مى نخورم تا نبود بر دو كفم جام * ياسا نكنى بر سر خوانم ننهى سه چون مى بدهى نوش همى كوى و همىباش * چون مى بخورم جام هسى كيرد همى جه نهاد بمعنى سرشت و خلقت باشد حكيم سنائى كفته اى شده در نهاد خود عاجز * كى شناسى خداى را هركز نيك‌نهاد و بدنهاد معروفان ديكر بمعنى كذاشت آمده كه مصدر آن نهادن است چنان كه ابو الفرج رونى كفته آئين ملك و رسم بزركى و عدل و داد * عبد الحميد احمد عبد الصّمد نهاد نهار با اول مفتوح مخفف ناهار است كه سابقا مرقوم شده استاد فرخى سيستانى كفته من دوش به كف داشتم آن زلف همه شب * وز دو لب او كرده‌ام امروز نهارى و در عربى بمعنى روز است از وقت ظهور فجر تا غروب آفتاب تا طلوع فجر و نهاريدن مصدر